سلام به شما دوستان عزیز.

امروز اولین شعر این بخش رو براتون گذاشتم.

اگر خوشتون اومد نطر بدید.

برای خوندنش روی ادامه مطلب کلیک کنید.

سلام ای کهنه ، عشق من ، که یاد تو چه پا برجاست

 

سلام بر روی ماه تو ، عزیز دل ، سلام از ماست

 

تو یه رویای کوتاهی ، دعای هر سحرگاهی

 

شدم خواب عشقت ، چون ، مرا اینگونه می خواهی

 

من آن خاموش خاموشم ، که با شادی نمی جوشم

 

ندارم هیچ گناهی جز ، که از تو چشم نمی پوشم

 

قلندر شکل آوازی ، شکوه اوج پروازی

 

نداری هیچ گناهی ، جز ، که بر من دل نمی بازی

 

مرا دیوانه می خواهی ، ز خود بیگانه می خواهی

 

مرا دلباخته چون مجنون ، ز من افسانه می خواهی

 

شدم بیگانه با هستی ، زخود بی خودتر از هستی

 

نگاهم کن ، نگاهم کن ، شدم هر آن چه می خواستی

 

سلام ای کهنه ، عشق من ، که یاد تو چه پا برجاست

 

سلام بر روی ماه تو ، عزیز دل ، سلام از ماست

 

بکش دل را شهامت کن ، مرا از غصه راحت کن

 

شدم انگشت نمای خلق ، مرا تو درس عبرت کن

 

 بکن حرف مرا باور ، نیابی از من عاشق تر

 

نمی ترسم من از اغراق ، گذشت آب از سرم دیگر


نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 تیر 1387    | توسط: سورنا    | طبقه بندی: شعر،     | نظرات()